نما
نوا
همسنگران
آمار
بازدید امروز:7
بازدید دیروز:11
بازدید هفته : 78
بازدید ماه : 204
بازدید کل:3162
افراد آنلاین : 1

محمدحسین جعفریان، ‌از شاعران امروز خراسان است؛از نسلی که جنگ را تجربه کرده است. او پس از جنگ و در سال‌ها همکاری با «روایت فتح»، مستندهای بسیاری نیز از مناطق بحرانی جهان ساخته و در عین اینکه دستی بر آتش روزنامه نگاری دارد، مدتی نیز رایزن فرهنگی ایران در تاجیکستان بوده است.

وی همچنین در بیش از دو دهه‌ای که محفل ماه رمضان شاعران نزد رهبر انقلاب برگزار شده، از چهره‌های ثابت این نشست‌ها بوده و بارها در محفل مذکور، شعرخوانی داشته و تقریبا هر بار شعرش به طور ویژه‌ای مورد تشویق رهبر انقلاب قرار گرفته است، چندان که سال پیش،‌ پس از خواندن شعر «عاشقانه‌های یک کلمن» رهبر انقلاب فرمودند: «بدهید این شعر را خوشنویسی کنند و در بنیاد شهدا و ایثارگران آویزان کنند»؛ شعری که جعفریان بر این باور است، اگر پیشتر، مسئولان جلسه را از آن آگاه می‌کرد، مانع خواندن آن می‌شدند!

امسال اما شنیدیم که جعفریان به چهره‌ای معترض در این جلسه تبدیل شده و گفته است که مسئولان پیش از جلسه، با انتخاب اشعار، آنها را پاستوریزه می‌کنند. سایت‌های گوناگون نیز اخبار ضد و نقیضی از این ماجرا منتشر کردند.

جعفریان اما از ماجرا این گونه روایت می کند که شعری داشته که مسئولان جلسه و حوزه هنری، تنها دو بیت آن را که به جریان انحرافی باز می‌گشت، شنیده بودند و بدون شنیدن مابقی آن گفتند صلاح نیست این شعر خوانده شود و…

وی اینگونه ادامه می دهد که؛ «پس از جلسه مرا صدا کردند و رفتم نزد آقا. آقا پرسیدند: چه شده آقای جعفریان؟ گفتم: حضرت آقا، ما سال‌های پیش شعرهایی که حتی در روزنامه‌ها نتوانستیم منتشر کنیم، اینجا توانستیم بخوانیم. آقا فرمودند: همین طور است و من گفتم: خب امسال دوستان جای شما تصمیم گرفتند، چه چیز صلاح است و چه چیز نه. شعرها را گزینش کردند. این خوب نیست. ما که شهره به شاعر انقلابیم و به قول مرتضی سرهنگی در سیراب شیردان نظام بزرگ شدیم، اگر صلاح ندانیم که می‌داند؟»

جعفریان می‌گوید: «اینجا آقا مرا در آغوش گرفتند و سرم را بوسیدند که هم خودم و هم اطرافیان به شدت متأثر شدیم. آقا دست بر سر و شانه‌هایم کشیدند و گفتند: شما صبور باش آقای جعفریان. من در جریان انتخاب و شکل برگزاری جلسه نبودم. چند بار گفتند: صبور باش.»

شعری که جز عشق به انقلاب و آرمان های امام، نکته‌ای نداشت.

رأی و بیعت

مدتی این مثنوی تأخیر شد
آهوی ما گرگ شد، خنزیر شد

شد رها سگ،‌ باز و بسته ماند سنگ
ای برادر باز هم جنگ است،‌ جنگ

سالکان بی خرد! بی‌پیرها!
ساحران! رمال‌ها! جن‌گیرها!

مکتب ایران چو دکان شماست
نفستان ولله ایران شماست

عشق ایران کاش در سر داشتید
کاش آن را نیز باور داشتید

وای از آن روزی که با بانگ جلی
سایه بردارد ز سرهاتان ولی

پس زند خاک از کدورت‌هایتان
صورتک‌ها را ز صورت‌هایتان

بانگ بردارد ز اعماق وجود
فاش گوید آنچه را بود و نبود

تشتتان چون از سر بام اوفتاد
کله‌هاتان چون که خالی شد ز باد

هان! گمان کردید ما وامانده‌ایم؟!
ما کنار دام بر جا مانده‌ایم

منتظر با تیغ‌ها و داس‌ها
پیشتر آیید ای خناس‌ها

هر طرف کردیم دامی را رها
پیشتر آیید ای بدکاره ها

تیغ کج آ‌ریم و گردانیم صاف
هر که ره گیرد به سوی انحراف

چون هلاهل مغز بادام شما
مانده فرزین گرچه در دام شما

ای دلیل داعیان دین ما
تاج سر، ای مرد، ای فرزین ما!

این سخن را بشنو از اهل تمیز
رأی و بیعت فرق‌ها دارد عزیز

نیک می‌دانیم از برهان و نقل
این که بیعت عشق باشد رأی عقل

گرچه عقل ما ملاک خوبی است
یادمان باشد که پایش چوبی است

عقل آخر هم بماند در نود
عشق اما ختم کار و هست صد

هر چه رمل آرید و سحر و جفر و راز
عشق اسطرلاب اسرار است باز

چون رجز خوانند مردان نود؟
چون؟ که جاری در رگان ماست صد؟

***
ماه سنگی سرد و بی مقدار بود
گرمی خورشید بر حسنش فزود

رو بگرداند چو خورشیدی ز  ماه
در محاق افتد قمر، گردد تباه

جملگی دانند، حتی خار و خس!
آبروی ماه از شمس است و بس


لینک مطلب            تاریخ ارسال :۴م مهر, ۱۳۹۰

این روزها چند خبر جالب از این ترکهای خبرساز منتشر شد: حمد بن عیسی آل خلیفه، دیکتاتور بحرین، برای سفری چهار روزه وارد ترکیه شد! هم او که اردوغان از او خواسته بود کربلایی دیگر در بحرین راه نیاندازد! ترکیه با استقرار سیستم دفاع ضدموشکی ناتو در خاک این کشور موافقت کرد که سخنگوی کاخ سفید آن را دستاوردی بزرگ دانست! این کار در همسایگی روسها واقعا کار قابل تاملیست !

داود اغلو اعلام کرد که از چهارشنبه آتی، سفیر اسرائیل و کارکنان سفارت آن در ترکیه از خاک این کشور اخراج خواهند شد و روابط ترکیه اسرائیل به نازل‌ترین سطح روابط دیپلماتیک افول خواهد کرد!

از طرفی شنیده شده که هچنان روابط جدی اقتصادی با بازرگانان اسرائیلی پابرجاست!

تحلیل بنده :

اینها را که کنار هم می‌گذاری واقعا گیج کننده است! نزدیکی به امریکا و دروی از اسرائیل؟! می‌شود؟!آخه مگه میشه با اسرائیل بد بود با آمریکا خوب بود !به نظرم این بزرگترین تناقض عصر ماست !چون ریشه هردو فراماسون و لابی صهیونیستی است .

ترکیه جدید که اساسا از زمان آتاتورک برای اعمال سیاست های صهیونیستی در منطقه و به ویژه حمایت از موجودیت رژیم صهیونیستی تاسیس شد و اولین کشور به اصطلاح اسلامی بود که موجودیت این رژیم را به رسمیت شناخت، در زمان حاکمیت حزب عدالت و توسعه به ناگاه تبدیل به پیکان مبارزه با سیاست های غاصبانه رژیم صهیونیستی در منطقه شد و به لطف موضع گیری های نخست وزیر خود محبوبیتی خاص در جهان اسلام پیدا و از این جهت مقبولیتی ویژه در عرصه بین المللی را تجربه کرد اما حوادث سوریه چهره جدیدی از ترکیه را به جامعه بین الملل معرفی کرد. این کشور به یکباره مجری توطئه نظام سلطه علیه دولت سوریه و به تبع آن جبهه مقاومت شد و به دور از هرگونه منطق خاصی، مواضع خود در رابطه با توطئه علیه سوریه را در راستای مواضع نظام سلطه قرار داد. به عبارت دیگر ترکیه به اهرم فشار نظام سلطه علیه سوریه در کنار اهرم های دیگر نظیر شورای همکاری خلیج فارس و در رأس آن عربستان سعودی مبدل شد.

جایگزین شدن ترکیه  بجای ایران بعنوان دشمن اسرائیل با اهداف خاص برای ساخت اسلامی با کلاس و خوب ( اسلام آمریکایی )

از این ور هم افرادی حزب اللهی مثل امیرخانی باور شون شده

این موضوع خطرناک تر از اون چیزی است که فکرش رو می کنید .

با دو تا حرکت ژورنالیستی و کلید اسرار سکولار خام دموکراسی غربی آنان قرار نگیریم !


لینک مطلب            تاریخ ارسال :۱۴م شهریور, ۱۳۹۰

آن شناسنده ی اسرار،آن مشتاق بی قرار،آن داننده ی راه،آن گمنام بی پناه،آن سوخته ی حکمت جاماسبی،مولانا «عبد الله جاسبی»در کشف و شهود ،زبانزد اقران بود.

گویند:روزی در بازار می رفت.کسی فریاد برداشته بود که «لماذا لا تکتسبون الپول(!)فخیر کم فیه!»

یعنی:«چه می شود مر شما را که کسب نمی کنید مر ثروت را؟پس همانا خیر است ،هر آینه مر شما را در آن !»آن سخن بر جانش کارگر آمد پس در حال،نعره ای بزد و از خود بشد.

نقل است که سالی با بعضی از مریدان به زیارت«بانک مرکزی» می رفت،در میانه ی راه،بانک را دیدند که به استقبال می آید !گفت:«ای عبد الله !تو خود بانکی مرا می باید تا به زیارت تو آیم !»پس سیزده بار بر گرد او بگردید و باز بر جای خود شد!

روزی درویشی دید،افسرده حال گفت :«خواهی تا تو را شغلی فرمایم؟»درویش سر برآورد وگفت:«آری» گفت:«از صناعت چه دانی؟»گفت :«هیچ»،گفت:«از زراعت چه ؟»گفت :«هیچ»،گفت:«بضاعت چه داری؟»گفت:«از دنیاوی ،تنها مقداری بدهی»!گفت:«تدریس توانی کرد؟»گفت:«همین قدر دانم که الف گرد است!»گفت:«ای جوانمرد!سی سال است تا کسی چون تو می طلبم .تو تدریس را شایی و بس!»

«ابن سنگک»گوید:در خلوت پیش او شدم.گفت:«یا ابن سنگک!می پنداری جایی مانده است که ما در آن شعبه ای از دانشگاه آزاد دایر نکرده باشیم؟»گفتم:«آری، بر فرق سر من!»گفت:«خدا تو را رحمت کناد که راست گفتی!»

نقل است که در مناجات،پیوسته گفتی:«الهی!آن را که پول دادی،چه ندادی و آن را که پول ندادی،چه دادی؟!»

کسی گوید:«در خواب «راکفلر»و«اوناسیس»و«قارون»را دیدم که سر بر آستانه ی قصری عظیم می سایند.گفتم:«این بارگاه کیست؟»گفتند:«از آن سرور ما و مولای ماست»دانستم که این مقام،از آن صدرالمتموّلین ،رئیس دانشگاه آزاد است-مد الله عمره-!

ابوالفضل زرویی نصرآباد


لینک مطلب            تاریخ ارسال :۳۱م مرداد, ۱۳۹۰
شهید سردار حاج عباس عاصمی

شهید سردار حاج عباس عاصمی


لینک مطلب            تاریخ ارسال :۳م مرداد, ۱۳۹۰
روزنوشت
تبلیغات